تبليغاتX
کردان،نگین سبز البرز

کردان،نگین سبز البرز

آشنائی با کردان

حکایتی درباره استفاده از فرصت ها در زندگی

دو مرد در کنار دریاچه ای مشغول ماهیگیری بودند . یکی از آنها ماهیگیر با تجربه و ماهری بود اما دیگری ماهیگیری نمی دانست .

هر بار که مرد با تجربه یک ماهی بزرگ می گرفت ، آن را در ظرف یخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند ، اما دیگری به محض گرفتن یک ماهی بزرگ آنرا به دریا پرتاب می کرد .

ماهیگیر با تجربه از اینکه می دید آن مرد چگونه ماهی را از دست می دهد بسیار متعجب بود . لذا پس از مدتی از او پرسید :

- چرا ماهی های به این بزرگی را به دریا پرت می کنی ؟

مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است!

گاهی ما نیز همانند همان مرد ، شانس های بزرگ ، شغل های بزرگ ، رویاهای بزرگ و فرصت های بزرگی را که خداوند به ما ارزانی می دارد را قبول نمی کنیم! چرا؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت   توسط سخن مردم کردان به قلم رضا مدیرزارع  | 

شاخص های اقتصادی از دیدگاه شاه عباس !

شاه عباس از وزير خود پرسيد: "امسال اوضاع اقتصادي كشور چگونه است؟"

وزير گفت: "شکر خدا، اوضاع به گونه اي است كه تمام پينه دوزان توانستند به زيارت كعبه روند!"

شاه عباس گفت: "نادان! اگر اوضاع مالي مردم خوب بود مي بايست كفاشان به مكه مي رفتند نه پينه‌دوزان، چون مردم نمي توانند كفش بخرند ناچار به تعميرش مي پردازند، بررسي كن و علت آن را پيدا نما تا كار را اصلاح كنيم."

تحليل حكايت :
1) يك شاخص مناسب مي تواند در عين سادگي بيانگر وضعيت كل سازمان باشد.
2) در تحليل شاخص بايد جنبه هاي مختلف را بررسي نمود. گاهي بهبود ناگهاني يك شاخص بيانگر رشدهاي سرطاني و ناموزون سيستم است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت   توسط سخن مردم کردان به قلم رضا مدیرزارع  | 

شما نجار زندگی خود هستید !

نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده می کرد.
یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت.
پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند.
صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند ، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد.
سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد ، از او خواست تا به عنوان آخرین کار ، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.
نجار در حالت رودربایستی ، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود.
پذیرفتن ساخت این خانه برخلاف میل باطنی او صورت گرفته بود.
برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی ، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت ، کار را تمام کرد.
او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد.
صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد.
زمان تحویل کلید ، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری!
نجار ، یکه خورد و بسیار شرمنده شد.
در واقع اگر او میدانست که خودش قرار است در این خانه ساکن شود ، لوازم و مصالح بهتر
و تمام مهارتی که در کار داشت را برای ساخت آن بکار می برد.
یعنی کار را به صورت دیگری پیش میبرد.

این داستان ماست.
ما زندگیمان را میسازیم. هر روز میگذرد.
گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که میسازیم نداریم ، پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم.
اگر چنین تصوری داشته باشید ، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود میکنیم. فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم، ممکن نیست.
آری ، درست است .
شما نجار زندگی خود هستید و روزها، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشود.
یک تخته در آن جای میگیرد و یک دیوار برپا میشود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت   توسط سخن مردم کردان به قلم رضا مدیرزارع  | 

انسانهای بزرگ

انسان هاي بزرگ در باره عقاید سخن مي گويند

 

انسان هاي متوسط در باره وقایع سخن مي گويند

 

انسان هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويند

 

 

انسان هاي بزرگ درد ديگران را دارند

 

انسان هاي متوسط درد خودشان را دارند

 

انسان هاي كوچك بي دردند

 

 

 

انسان هاي بزرگ عظمت ديگران را مي بينند

 

انسان هاي متوسط به دنبال عظمت خود هستند

 

انسان هاي كوچك عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند

 

 

 

انسان هاي بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند

 

انسان هاي متوسط به دنبال كسب دانش هستند

 

انسان هاي كوچك به دنبال كسب سواد هستند

 

 

انسان هاي بزرگ به دنبال طرح پرسش هاي بي پاسخ هستند

 

انسان هاي متوسط پرسش هائي مي پرسند كه پاسخ دارد

 

انسان هاي كوچك مي پندارند پاسخ همه پرسش ها را مي دانند

 

 

 

انسان هاي بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند

 

انسان هاي متوسط به دنبال حل مسئله هستند

 

انسان هاي كوچك مسئله ندارند

 

 

 

انسان هاي بزرگ سكوت را براي سخن گفتن برمي گزينند

 

انسان هاي متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجيح مي دهند

 

انسان هاي كوچك با سخن گفتن بسيار، فرصت سكوت را از خود مي گيرند



+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت   توسط سخن مردم کردان به قلم رضا مدیرزارع  | 

حکایتی از حکومت داری و مدیریت کورش کبیر

زمانی کزروس به کورش بزرگ گفت:

چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود بر نمی داری و همه را به سربازانت می بخشی.

کورش گفت:

اگر غنیمت های جنگی را نمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟

گزروس عددی را با معیار آن زمان گفت. کورش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت:

برو به مردم بگو کورش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد.

سرباز در بین مردم جار زد و سخن کورش را به گوششان رسانید. مردم هرچه در توان داشتند برای کورش فرستادند. وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود. کورش رو به کزروس کرد و گفت:

ثروت من اینجاست. اگر آنها را پیش خود نگه داشته بودم، همیشه باید نگران آنها بودم. زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهره اند مثل این می ماند که تو نگهبان پولهایی که مبادا کسی آن را ببرد

ت
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت   توسط سخن مردم کردان به قلم رضا مدیرزارع  | 

داستان مداد



داستان مداد


پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت.
بالاخره پرسید:
- ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟
- درباره ی من می نویسید ؟
پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت :
- درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم.
می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد شوی.
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید.
- اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام.
- بستگی داره چطور به آن نگاه کنی.
در این مداد ۵ خاصیت است که اگر به دستشان بیاوری، تا آخر عمرت با آرامش زندگی می کنی.

صفت اول :

می توانی کارهای بزرگ کنی اما نباید هرگز فراموش کنی که دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت می کند.
اسم این دست خداست.
او همیشه باید تو را در مسیر ارده اش حرکت دهد.

صفت دوم :

گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیزتر می شود.
پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.

صفت سوم :

مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم.
بدان که تصحیح یک کار خط، کار بدی نیست. در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری مهم است.

صفت چهارم :

چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است.
پس همیشه مراقبت درونت باش که چه خبر است.

صفت پنجم :

همیشه اثری از خود به جا می گذارد.
بدان هر کار در زندگی ات می کنی ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری می کنی هوشیار باشی و بدانی چه می کنی.


+ نوشته شده در  شنبه بیستم فروردین 1390ساعت   توسط سخن مردم کردان به قلم رضا مدیرزارع  |